کلامی چند با از ما بهترون!
امواج فاجعه ی باستان گرایی نویسنده این وب نوشت حقیر را بر آن داشت که انتقاداتی هر چند کوتاه را برای آقایان به قلم در آورد تا باشد که اندکی به ماهیت جمهوری اسلامی باز گردیم و با زدودن مزخرفات باستان پرستی به زندگی در پایه وحدت اسلامی بپردازیم.
هم اکنون که دولت شمشیر و امید ،مسلک به تمام کمال برنده ی فرامین و اصول اسلام و آمریکا پرورده بر سر کار این مملکت اسلامی است نمی توانم از برخی کلمات چشم پوشی کنم و برای ابراز چاپلوسی و خوشایند آمدن رئیس جمهور همچون دوران طاغوت عمل کنم .
در سطر اول تنها قضاوت را به شخص خواننده می سپارم!سالیانی است که جوانانی از زیر سلطه ی غرب و یهود بیرون آمده اند و هر کدام جداگانه سعی بر ذوب کردن انبوه آهن آلات تاریخ یهودی وار پرداخته اند در عصر معاصر که دیگر همانند قرون وسطی چیزی به اسم نژاد پرستی نیست وقت آن است که جاهلیت مدرن را دور بریزیم!در زمان رژیم متحوس و نجس پهلوی در موقعیتی که شاهنشاه خائن در پی اجرای مراسم مسخره و دلقک وار 2500 سالگی که فقط موجبات استهزاء و خنده ی بی تمام یهود و غرب بر همان نسبتا آریا مهر !به جهت نشاندن منافعشان در پایه تاریخ خود ساخته را فراهم می کرد،عظیم ترین مجاهد چند صده ی اخیر جهان اسلام حضرت امام خمینی (ره)از تبعیدگاه خود با نفرت تمام و به همراه جمله ی ((جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه کرده است))به جنگی بزرگ با جاهلیت مدرنیزه کنونی رهسپار شدند حال چطور است که بر اساس قوانین مضحک یک سازمان یهود پرور و غرب ساخته که هر چیز جز انسانیت در آن دیده می شود دست به ترمیم قبر جعلی کوروش برده اید؟هر چند این موارد بیشتر در مورد دولت محمود احمدی نژاد که با کارهای خود سرانه ی خود اعم از قرائت منشور کوروش و دامن زدن به اراجیف باستانی نوعی جدید از نادانی را جامعه به راه انداخت !لکن حال که آن دولت با هر خیر و بدی گذشته چگونه است که دولت شمشیر و امید نمی تواند جلوی مراسم بی شرمانه و پروا و نشان نادانی در عصر حال است را نمی گیرد؟
می توانم توصیه کنم بعد از به هم ریختن گشت ارشاد!!می توانستید نیروهای در خدمت این حزب را به نگهبانی پاسارگاد می گماشتید تا حداقل بتوانند جلوی سجده ی جوانان خام که در اثر بی تدبیری های مسئولان نالایق حال جمهوری اسلامی به این کار دامن می زنند را بگیرند!
به طور مثال مقام معظم رهبری مد ظله العالی در کلامات ارزشمند خود به وفور به واقعیت های تاریخ می پردازند که در زیر می توان به یکی از کوچکترین این فرمایشات اشاره نمود:
(( حالا یک نفر هم پیدا مى شود که از سر اشتباه و ندانم کارى ، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى ، تخت جمشید را زنده مى کند ! البته تخت جمشید، یک اثر معمارى است ؛ انسان ، اثر معمارى را تحسین مى کند و چون متعلق به ما و ملا ایرانیهاست ، به آن افتخار هم مى کند؛ اما این غیر از آن است که ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجه به نقطه اى بکنیم که در آن خبرى از معنویت نیست ، بلکه نشانه ى طاغوتیگرى است !
در همان ساختمانها که امروز بعد از گذشت یکى دو هزار سال ویران است ، زمانى به مناسبت همین روز نوروز، خدا مى داند که چه قدر بى گناه ، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى رسیدند و چه قدر دلها ناکام مى شدند ! این افتخارى ندارد.))